تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم

بي گناهيم و معصوم ..
آزاديم و خوشبخت. . .
وناگهان محکوم مي شيم به زندگي کردن
با چشايي گريون پا به اين دنيا مي گذاريم تا تاوان گناه نکرده رو بپردازيم
زندگي مي کنيم...تلخ...شيرين...روزها مي گذره ..
وما رفته رفته دل به دنيايي مي بنديم که روزي اومدن به اون بدترين مجازاتمون بود
و شبي... زير سپيداري...در کشاکش لحظه اي پر التهاب
دلمون با نگاهي مي لرزه
تموم وجودمون در حسي ناشناخته غرق مي شه ..
مدتي مي گذره تا باور کنيم عاشق شديم
چه سخته وقتي مي فهميم قسمت ما نيست
مي سوزيم و مي سازيم اما همچنان عاشق مي مونيم
چرا که قشنگيه عشق به درد سر و سوختنشه
بايد فراموشش کنيم اما نمي شه
هر وقت بارون گرفت مي ريم همون جايي که اولين بار ديديمش
يا جايي که بهترين خاطره ي با هم بودن رو از اونجا داريم
چترمون رو مي بنديم و زير بارون رو همون نيمکت خيس مي شينيم
خاطره ي اون روز باروني دوباره تو ذهنمون جون مي گيره
يادمون مياد که يه روز چقدر عاشق بوديم
قلب پاره پارمون دوبره لبريز از عشق مي شه
به اندازه ي همه ي روزهاي تنهاييمون همه ي روزهاي تلخ فراق اشک مي ريزيم
خوبيه بارون اينه که کسي اشکاي آدمو نمي بينه
معلوم نيست قبل از ما چند نفر رو اين صندلي نشستن و اشک ريختن
شايد يه روزي بتونيم دوباره عاشق بشيم
ولي اين دل ديوونه براي هميشه يه جاي هر چند کوچيک واسه اون آدم نگه مي داره
يه روز چشامونو مي بنديم و مي ريم همون جايي که ازش اومديم
شايد اون آدم اونجا منتظرمون باشه
اگه نبود ما منتظرش مي مونيم... !!

نوشته شده توسط ترانه سكوت در پنجشنبه نهم آذر 1385 |