تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم

وحشت ازعشق که نه
ترس ما فاصله هاست
وحشت از قصه که نه
ترس ما خاتمه هاست
ترس بیهوده نداریم

صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن نا خواستهء عاطفه هاست
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانهء ماست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوونهء ماست
ما سرانجام ؛
سرانجام گرفتیم به هیچ
راهی سفر به هیچستانیم
گله ای هست که از خود داریم
چاره ای نیست اگر انسانیم
درد ما مرگ تفاهم
غم ما کوچ محبت
غم ما از بیکسی مردن و رسوا شدنه
اینم از عاقبتش که تنها شدنه

دوست واژه است

واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است

دوست نامه است

نامه ای که از خدا رسیده است

نامه ی خدا همیشه خواندنی ست

تویه دفتر فرشته ها

واژه ی قشنگ دوست

ماندنی ست

***

راستی دلت چقدر

آرزوی واژه های تازه داشت

دوست گل ات رسید

واژه را کناره واژه کاشت

واژه ها کتاب شد

دوستت همان دعای توست

آخرش دعای تو

مستجاب شد.

------------------------------------------------------------------------

با توام با تو خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست
***
کوچه های دل من
باز خلوت شده است
قبل از اینکه برسم
دوستی را بردند
یک نفر گفت به من
باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است
***
با توام با تو خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هرجا رفتم
جار زدم:
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل  مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
***
هیچ وقت اما
هیچ کس قلب مرا قرض نکرد
هیچ کس دل نخرید
***
با توام با تو خدا
پس بیا این دل من مال خودت
من که دیگر رفتم اما
ببر این دل را
دنبال خودت.
(**سهیل**)
نوشته شده توسط ترانه سكوت در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |
 
الها....

اگر تو درد عاشقی می کشیدی....

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی....

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی....

پشیمان می شدی از اینکه

                                     عشق را آفریدی............

 


آنجا رنگین کمان را تنها به چند پول سیاه اجاره می دادند.... در صف بلند مشتاقان بیهوده ایستاده بودم

پولهایم افسوس.......... همه رنگی بود......

 

                        

 

 تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی مرا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردی....

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی رنگی از جنس غروب و خسته نارنجی خورشید وا کردم...

من هنوز تنهای تنهایم در این دنیای طوفانی......

نوشته شده توسط ترانه سكوت در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 

نوشته شده توسط ترانه سكوت در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 |

ای مسافر !

ای جدا ناشدنی !

گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر !

 تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ...

و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من !

آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو .

مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز...

آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند...

اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟!

 باران هنگام طوفان را که می بینی !

آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟

تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ...
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ...

نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ...

نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟

 

نوشته شده توسط ترانه سكوت در پنجشنبه دهم خرداد 1386 |

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ماتحب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن

 

 

بـسي گـفـتـند : « دل ازعـشـق بـرگـير

 کـه نـيرنـگ است و افـسـون است و جـادوسـت

! » ولـي ?

 مـا دل بـه او بـسـتـيـم و ديـديـم

 کـه ايـن زهـراست ?

 امـا . نــوشـداروسـت....

 

 

تو باعث شدي يه چيزي رو بفهمم .
بفهمم عشق يعني چي ...
بفهمم دل کجاست ...
بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ...
بفهمم درد عشق چيه ...
حالا مي دونم ...
ميدونم عشق يعني تشنگي .
عشق يعني نياز .
عشق يعني التماس .
عشق يعني آرزو .
عشق يعني خواستن و بدست نياوردن .
عشق يعني دويدن و نرسيدن .
آره ، عشق يعني نرسيدن

 

 

نوشته شده توسط ترانه سكوت در پنجشنبه سوم خرداد 1386 |