تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم - محبت.................

ساعت ۳ شب بود ! که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد....پشت خط مادرش بود....پسر با عصبانیت  گفت....چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی مادر گفت ۲۵   سال قبل تو مرا از خواب  بیدار کردی.....خواستم بگویم ...تولدت  مبارک.....پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود   تا صبح خوابش  نبرد....وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن  با شمع نیمه سوخته ای یافت.....ولی مادر دیگر در این دنیا نبود  

                                    

یادتون باشه تا زنده ایم قدر همدیگرو بدونیم ِهمدیگرو دوست داشته باشیمِ ِبه هم محبت کنیم شاید فردایی در کار نباشد

نمی دانم محبت را بر روی چه کاغذی    بنویسم که هرگز پاره نشود

برچه گلی بنویسم      که هرگز پرپر نشود

بر چه آبی بنویسم     که هرگز گل آلود نشود

       بر چه قلبی بنویسم            که هرگز پاک نشود...

 ((*سهیل*))

نوشته شده توسط ترانه سكوت در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 |