تبليغاتX
بیا دنیا بسازیم نه با دنیا بسازیم - به نام عشق هرگز نگو هرگز......

سلام

سلام به چشای قشنگی که مهمون حرفای دل من هستن...

همیشه برای حرف زدن ترسیدیم... ترسیدیم نکنه یه چیزی بگیم که بقیه رو برنجونه...

نکنه حرفی بزنیم که بقیه خوششون نیاد.... نکنه حرفمون برای یکی مضحک باشه و بهمون بخنده...

تو دغدغه هامون کم پیش اومده به دلمون فکر کنیم .... به این فکر کنیم که او دوست داره از چی بگه

دردش چیه که با گفتن بتونه آروم بگیره....

چه فرقی می کنه که کی داره به حرفات گوش میده....

چه فرقی داره چشمای کی داره به دلت نگاه می کنه

مهم اینه که تو هراسی از گفتن نداشته باشی...

بدونی که بین همه این نگاه ها همیشه یکی هست

که با تمام وجودش به حرفات گوش میده .... نگاشو حتی برای یه لحظه کوتاه ازت بر نمی داره...

همیشه و همه جا باهاته و هیچ وقت تنهات نمی ذاره...

خدای خوبم وقتی منو ساختی و همه عالم به من سجده کردن

 بهشت و زیر پام گذاشتی و منو مملو از نعمت کردی...

من هیچی کم نداشتم اما باز هم احساس تهی بودن میکردم... یه حس مرموز و کشنده...

 اطرافم همه چیز بود اما من خودم رو نیازمند حس میکردم...

تا اینکه  تو امانت بزرگی و که منتظر بودی تا یکی به دوش بکشدش به آسمان و زمین عرضه کردی و

وقتی از همه نا امید شدی من چه کودکانه و پر از شوق

به سمتت دویدم و دستهامو نیازمندانه دراز کردم و با همه وجودم پر التماس شدم...

و تو که از اول می دونستی فقط من شایسته این امانتم با مهربونی اونو روی دلم گذاشتی و

 پشتش گفتی:سخت در تاریکی و جهلی(ظلوما جهولا)

و بعد هم همین امانت سنگین رسالتی سنگین تر را بر دوشم نهاد....

و تو از جنس خودم همدم برام آفریدی....

 با هم از میوه درخت دانایی خوردیم و از آسمان هبوط کرده و تبعید زمین شدیم....

نمی دونم چرا منو آفریدی ... نمی دونم هدفت چی بود... نمی دونم تو زندگی باید دنبال چی بگردم ...

اما امروز معنی حرفتو خوب می فهمم که بهم گفته بودی نادانم....

آره سخت در جهالتم.... تنهایی و سکوتم مملوء از یاد و خاطره یک عشق مرده است ....

عشقی که در ظاهراز من عروج کرد اما هر چه کردم در قلبم نابودش کنم نشد....

تمام دل نوشته هایم پر از یاد و خاطره عشقیه که برام مقدس و پاک بود و خواهد موند ....

خدایا به صدای دلم گوش کن که ثانیه به ثانیه برای مقصدی نا معلوم نامه ها می نگاره

و لحظه ای حاضر نمیشه از یادش رها بشه.... خدایا حرفامو به اونی که دوسش دارم برسون ....

---------------------------------------------------------

ترجیح دادم حرفای دلمو از جلوی چشات بر دارم و برای دل خودم نگه دارم.....

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط ترانه سكوت در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 |